X
تبلیغات
من وخانواده ام

من وخانواده ام
 
قالب وبلاگ

 

سلام بید، سبز است

سلام رود، آبی است

سلام گرم خورشید

بلند و آفتابی است

سلام ابر،‌ خیس است

سلام ماه، روشن

سلام چشمه، شادی است

شبیه خنده‌ی من

خدای روشنی‌ها

خدای مهر و لبخند!

همه از دور و نزدیک

سلامت می‌فرستند

[ سه شنبه 10 مرداد1391 ] [ 13:51 ] [ نیلوفرباجلان ]

روجادخترعمه ی کوچک من است. خیلی بانمکه. اون نه ماهشه.وقتی میادخونمون اوّلش کمی غریبی می کند وبه جز بغل مامانش بقل هیچ کس نمی رود امّاکم کم بغل همه می رود . روجا بابام را خیلی دوست داردوهمیشه می رود بغل بابام من هم به پدرم حسودی می کنم چون روجا را خیلی دوست دارم ودلم می خواهد فقط بغل خودم باشد.

زهرا دختردایی من است.اوهم خیلی بانمکه ودوسال و شش ماه سن داردمن هم خیلی دوستش دارم .زهراده تا پانزده تاشعر حفظ است و تقریبا همه رنگ ها را بلد است.

سامان هم پسرعمه وسطی من است وسه سال ویک ماه سن دارد.عمّه ام چون شاغل است تا دو سال و شش ماهگی سامان او را پیش مادربزرگم می گذاشت. چون ماهم طبقه ی پایین مادربزرگم این ها زندگی می کنیم همیشه سامان را میبینم امّا از اوّل سال از اوّل سال تحصیلی امسال عمّه ام  سامان را به یکی  ازمهدهای اسلامشهر می بردولی خوشبختانه مهد دو کوچه با خانه ی ما فاصله دارد وعمّه ام بازم هر روز خانه ی ما مان جانم این ها می آید ومن دوباره می توانم هر روز سامان را ببینم.سامان خیلی شلوغ بود به طوری که برای یک دقیق هم یک جا نمی شست امّا ازاون موقعی که مهد رفته چندتا شعر یاد گرفته و به من می گوید که براش رنگ آمیزی پرینت بگیرم و او رنگ کند.سامان قشنگ رنگ می کند امّا جالب اینجاست که چیزهای ریز را بهتر رنگ می کند.

روجا که هنوز نمی تواند حرف بزند امّا زهرا و سامان به من آبجی نیلوفر می گویند . امیدوارم روجا هم به جای این که مرا نیلوفر صدابزند به من آبجی نیلوفر بگوید.

[ چهارشنبه 22 آذر1391 ] [ 12:39 ] [ نیلوفرباجلان ]

من در پایه ششم درس می خوانم.این پایه ،پایه ی سختی نیست امّا ازنظر من ما موش آزمایشگاهی شدیم .سرکلاس می خندیم و می گوییم سال دیگر هم پایه ی هفتم ابتدایی می گذارند امّااین قضیه خوش به حال دوّم راهنمایی ها شد یک باردیگ امتحان نمونه دولتی دادند تازه سهمیه ی روستایی هم نبودهمین پسرعمّه ی من پارسال امتحان داد قبول نشد امّا امسال قبول شد تازه این قدرهم پز میدهد.

[ دوشنبه 24 مهر1391 ] [ 23:0 ] [ نیلوفرباجلان ]

من این وبلاگ راطرّاحی کردم تادرباره خودم و

خانواد ام برای شماخوانندگان

 وبلاگ بنویسم.

[ پنجشنبه 12 مرداد1391 ] [ 11:27 ] [ نیلوفرباجلان ]

من نویسنده ی این وبلاگ نیلوفر باجلان هستم.13سال دارم وامسال قراراست

 به پایه ی ششم بروم.کامپیوترمن خیلی خوب است.درمسابقات تولید

 محتوای ا لکترونیکیاستانیشرکت کردم ولی هنوزجوابش نیامده است.حالا

دارم یک محتوایدیگربرای مسابقات کشوری درست می کنم.

[ پنجشنبه 12 مرداد1391 ] [ 11:19 ] [ نیلوفرباجلان ]

هرکی ازمن می پرسه کامپیوترازکی یادگرفتی ،می گم ازاون موقعی که بابام 

 

تیر توقلبمفرومی کرد!هفت سال پیش وقتی بابام می خواست کارهایش را


 انجام بده من هم کنارش می شستم ونگاه می کردم،هرازگاهی هم بابام


 برای این که من خوشم بیاد عکس من را می آوردوتیرتوقلبم فرومی کرد.


ازهمان موقع بودکهمنباکامپیوترآشناشدم ودرباره ی  کامپوترچیزهای


 زیادی یادگرفتم .البته مادرمهم خیلی کمکم کرد.

[ پنجشنبه 12 مرداد1391 ] [ 11:13 ] [ نیلوفرباجلان ]

ای پدر بوی شقایق می دهی          عاشقی را یاد عاشق می دهی


با تو سبزم،گل بهارم،ای پدر        هر چه دارم از تو دارم ای پدر

 

[ چهارشنبه 11 مرداد1391 ] [ 22:24 ] [ نیلوفرباجلان ]

اسم پدرمن سعیدباجلان است.او40سال دارد.تحصیلات اوفوق دیپلم کامپیوتر


 است.پدرمنکارمند صداوسیمااست .

[ چهارشنبه 11 مرداد1391 ] [ 22:23 ] [ نیلوفرباجلان ]

ما در ای والاترین رویا ی عشق                   ما در ای دلوا پس فردای عشق


ما در ای غمخوار بی همتا ی من                           اولین و آخرین معنای عشق


زندگی بی تو سراسر محنت است                 زیر پای توست تنها جای عشق

[ سه شنبه 10 مرداد1391 ] [ 16:14 ] [ نیلوفرباجلان ]

اسم مادرمن صدیقه عبدی است.تحصیلات اولیسانس مدیریت آموزشی است.


اوفرهنگی است .

[ سه شنبه 10 مرداد1391 ] [ 16:10 ] [ نیلوفرباجلان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
امکانات وب